فاصله ي هوايي شاه نشين از هفتكل كمتراز ده كيلومتراست اما هواي اين روستا همواره بين پنج تا ده درجه از اين
شهر نفتي خنك تر است .
سرماي كم سابقه در شاه نشين
راه خدا مكوندي هم به ميهماني خدا رفت
زمستان براي ما شاه نشيني ها همواره يادآور خاطرات ناخوشايند درگذشت عزيزانمان هست ... خيلي از بزرگان شاه
نشين در اين فصل به ديار باقي شتافتند و در يك ماه گذشته نيز شاهد پرواز دو عزيز شاه نشيني بوديم ؛ ابتدا بانو
پروانه ي مرتع (چراگاه)
اولين باران سال به زمين نمي رسد كه بحث زمين و كشاورزي و كي چقدر كاشته و كي چند خيش زمين داره و كي
حق كي رو خورده و كي يك متر زمين شو اُورده جلوتر و كي ساختمونشو داخل زمين مشاع ساخته و ...؟مطرح مي شه و دو هفته اي هم هست كه بحث مرتع و پروانه چراي دامداران شده بحث روز شاه نشيني ها .
با دعاي خير هم ولايتي ها موسي داودي به زندگي لبخندي دوباره زد
موسي داودي در روز يك شنبه سيزدهم آذر ماه به دليل عارضه ي مغزي در شرايطي بحراني به بيم
ارستان گلستان اهواز اعزام شد و در بخش NICUاين بيمارستان بستري و تحت درمان قرار گرفت .
شاه نشین
شاه نشین یکی از روستاهای مُلک مکوند است که مابین هفتکل و باغملک و زیر سایه کوهساران آسماری ؛ همانجایی
که نخجیر بزرگان و تک تیراندازان بختیاری است هر صبحگاه با صدای تیهو و کبک
هال هال هالونه
بهار که مي شد فارغ از درس و مدرسه مي زديم به دل کوه و دشت .... شقايق ها به پيشـواز ما و بهار به رقص در
مي آمدند و باد هم گيسوي زمين را نوازش مي داد و پاهاي کودکانه ما که بي ترس تيغ برهنه بوسه برخاک
مرگ همسايه ي ديوار به ديوار ماست
مرگ همسايه ي ديوار به ديوار ماست و اين بار سايه ي شوم اين همسايه ي ناخوانده بر شاه نشين گسترده شد و
در روزي كه آسمان ابري و باراني بود زني نيك نام و مادري مهربان را با خود به
/شناسنامه / , اردوگاه مورچه گان
/شناسنامه / اسماعيل مكوندي
((به روح بيدار قبيله ام 
محمد تقي خان چارلنگ
مم تي خون ))
پوشيده از تناسل ابريشم
قراولان پسر کمبوجيه
هنگامه ي بخت ياري مردان ايل
سيگار بكشيد !
هفتاد و پنج درصــد از سيگاريها عضو خانواده هاي کم درآمد هستند.ساليانه بيش از پانزده ميليارد نخ سيگار به کشور قـاچاق مي شود.و ايراني ها هر سال هــزار و چهارصد و شصت ميليارد تومان براي
خريد سيگار دود مي کنند.ايراني ها هرساله دود سمي بيش از چهــارصد وپنجاه ميليارد نخ سيگار را استنشاق مي کنند.سهام دار عمده شرکتهاي بزرگ دخانيات دنيا صهيونيستها هستند و ايراني ها با
مرثيه ارديبهشت
اتوبوس از ميان ماشين هايي كه انگار از دل هم زاده مي شوند راه خود را مي رفت كه ناگهان ايستاد ،نمي دانم براي چه،اما ايستاد وهمين ايستادن اتوبوس كافي بود تا تورا از شيشه پنجره ي آن
ببنينم.باورم نمي شد كه اين تويي ،نه باورم نمي شود . از آخــرين باري كه ديدمت سالها مي گذرد ،تمام خاك را پي تو گشتم و اكنــون اينجا و اين چنين تو را مي بينم .به تو نگاه مي كنم و قلبم گزيده
به ياد علي قلي پور
او چند سالي از بچه ها فاصله گرفته بود ...و شايد بچه ها از او... بعد از يکسال اورا در بازار ديدم ،ديده بوسي کردم .... گِله کردم:علي نيستي ، کجايي ؟ او مثل هميشه آرام وشمـــــــرده گفت:
دنبــــال زندگي ... او شعر هم مي گفت و صــــــداي خوبي داشت ، زمانيکه در شــاه نشين و بعـــد از آن در کوچه پس کوچه هاي اسلام آباد با پاي برهنه دنبال توپ هاي پاره ميدويديم او ترانه هاي خوانندگان را تغيير مي داد وبه گويش محلي مي خواند.... کسي در چند سال اخير سراغي از علي نداشت ... دوستان و هم بازي هاي قديم ، او را فراموش کرده بودند..... علي با وسايل بدون
صفحه 1 از 3











